
اولش کمتر از یه دوست بود ...
چند بار دیدمشو دید منو ...
آروم آروم بهش عادت کردم ...
هر وقت تنها میشدم یه ذره بهش فکر می کردم ...
کمکم دیدم واسم یه دوست شده ...
دوستی که میشه بهش اعتماد کرد ...
دیگه شبا چند دقیقه قیل از اینکه بخوام بهش فکر می کردم ...
هیچ وقت فکرشو نمی کردم یه روز این دوست بشه زندگی شخصی من ...
آره ...
حالا اون دوست واسه من شده مثل خدا ...
اولش فکر می کردم فقط ماله منه ...
ولی حالا فهمیدم نه فقط واسه من واسه خیلیا خداست ...
ولی خدایی که فقط آرزوهای منو براورده می کنه ...
وای فکر 1 لحظه نبودنش دیوونم می کنه ...
خدایا هیچ وقت از من دورش نکن ...

آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته
است . كسي كه بكوشد صاحب گلي شود ، پژمردن زيبايي اش را هم
خواهد ديد . اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ،
همواره با او خواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ،
با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق آميخته است ...

چه دردي است در ميان جمع بودن ولي در گوشه اي تنها نشستن
براي ديگران چون کوه بودن ولي در چشم خود ارام شکستن
براي هر لبي شعري سرودن ولي لبهاي خود همواره بستن
به رسم دوستي دستي فشردن ولي با هر سخن قلبي شکستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولي در بطن خود غوغا نشستن

عشق هدیه ای نمی دهد مگر از گوهر ذات خویش
وهدیه ای نمی پذیرد مگر از گوهر ذات خویش
عشق نه مالک است و نه مملوک
زیرا عشق برای عشق کافی است

![]()























برگشتم ....



















